در یک همایشی مهم شرکت فرمودیم که یکی دو وزیر محترم هم در این همایش دعوت بودند هنوز پاسی از همایش نگذشته بود که یکی از وزیران به همراه اسکورت های همراه وارد شدند و بطرف جایگاه خودشان رهسپار بودند و تمام حضار نیز به احترام آنها ایستاده بودند اسکورتهای همراه تا کنار صندلی وزیر مربوطه را همراهی کردند و مشغول ارزیابی جایگاه بودند (قربان خدا بروم بعضی وقت ها عجیب حس شوخی با بنده اش میگیرد) جو بسیار خشک و جدی و رسمی بود سخنران همایش تصمیم گرفت که به وزیر مربوطه اظهار ادب کند از این رو سنگ تمام گذاشت و با نطقی رسا فرمود : "خیر مقدم می گوییم به وزیر محترم و کرست های همراه! چیزه منظورم برادران اسکورته خسته نباشید" هجوم حضار به سمت بیرون سالن به جهت راحت منفجر شدن از خنده . . اصولا بحث انتخاب وزیر زن در کابینه از همینجا شروع شد تا سخنرانان با خیال راحت اشتباه کنند اون(مونث) : خیلی چیزا چطور مگه؟ من : واسه تجربه خوبه اون : می خوای واسه کوکب کادو بگیری؟ من : نه بابا با کوکب که مشکلی ندارم سلیقه اش تو دستمه یه بسته شکلات و یه عروسک حله اون : پس واسه چی میپرسی؟ من : واسه بقیه جی افام میپرسم! نیست که زیادن سلیقه هاشون مختلفه یکم انتخاب سخته! اون : پاشو عزیزم صبح شده باید بری سرکار پی نوشت : ۱-علی الحساب در مسافرت کبری به سر میبریم (این کبری با کوکب هیچ وجه تشابهی ندارد) ۲- همچنان به کامنتای عشقولانه خود ادامه دهید ما عزب اوقلی مانده ایم ۳- داستان "بازیچه" رو به اتمام است و به زودی هر هفته در این وبلاگ پخش خواهد شد (به قول امید) مدیونید اگه فکر کنید خالی میبندم ۴- تولد صهبای عزیز و همینطور ملیحه عزیز ۵-عمو سبزی فروش بلاگفا(مصطفی) با من اعلان جنگ کرده ۶- یه سوال از محضر مبارکتون دارم دیسک کمر که قلمبه میشه (همون کمر دیسک گرفته) زبون هم دراز میشه؟ هان؟ چی؟ هاله ؟!!!! مگه هاله زبونش درازه؟ آدم چه چیزا که نمیشنوفه ۷- زت زیاد گوشی تلفن و برمیدارم و شماره اتاق معاون رو میگیرم، چندبار زنگ میخوره اما جواب نمیده تلفن و قطع میکنم هنوز عصبانیم شماره موبایلشو میگیرم چندبار زنگ میخوره اما جواب نمیده تلفن و قطع میکنم و دوباره و سه باره میگیرم اون هرطور شده باید جواب بده برای بار چهارم گوشیو بر میداره من : میشه بگی الان کجایی؟ اون : ببخشید یه لحظه اومدم بیرون من : الان موقع بیرون رفتنه مگه ؟ چند دفعه گفتم تا زمانی که من اینجا هستم کسی بیرون نمیره ! واسه چی هارد و نفرستادین اسلوونی؟ چرا اینجا هیچی سر جاش نیست ؟ مگه نگفتم قرار با پیمانکار و بنداز آخر هفته ؟ تو دهات شما ۴ شنبه آخر هفته است؟ اون : الان توضیح میدم شما آروم باشید فقط یک سری صدا های مشکوک همراه با صدای آب میاد من : صدای چیه؟ اون : صدای بدی نیست به خدا صدای آبه ؟ من : قسم نخور صدای آب و میدونم اون یکی صداها چیه؟ اون : چیزه !صدای لوله است که هوا میکشه اینجوری قیژ قیژ میکنه من : تو کجایی مگه؟ اون : (با التماس) آخه آقا شما مهلت نمیدین که آدم از دستشویی بیاد بیرون دوپ دوپ دوپ بنگ! دوپ دوپ دوپ بنگ! ۹۹ سال پیش در چنین روزی در کوچه پس کوچه های یکی از محله های شلوغ و فقیر نشین ماداگاسکار نوزادی به دنیا آمد که بعدها با زبان خود جهانی را تحت الشعاع خود قرار داد. این نوزاد که از همان بدو تولدش به عنوان یک نوزاد زیادی (همان نون خور اضافی) بشمار میرفت را خانواده ای با فرهنگ و اصیل و هنرمند و هنر دوست ایرانی از یتیم خانه ماداگاسکار گرفته و به عنوان فرزند خوانده اورا مورد شفقت و تربیت قرار دادند گرچه بعدها این خانواده با فرهنگ از کرده خود پشیمان شده و اعلام کردند که اگر یک پنگوئن از قطب شمال می گرفتند تا اکنون آدمش کرده بودند اما این نوزاد هرگز آدم نشد که نشد . مورخان تاریخ دقیق تولد این نوزاد را ۱۷ آبان ۹۹ سال پیش اعلام کرده اند گرچه خود ذات خرابش این تاریخ را تکذیب کرده و بارها به دروغ خود را ۱۴ ساله معرفی نموده و از این رو اسباب جلب چندین خواستگار پیر و پاتال را فراهم نمود تا اینکه یک موری قشنگه بینوا به دام افتاد و انگ همسر او بودن را تا اکنون بر پیشانی خود حمل میکند (آیکن وا اسفا ) این پنگوئن جیز جیزی نه ببخشید این نوزاد ماداگاسکاری بر خلاف همه نوزادان -که از زمان تولد تا بزرگسالی روند رو به رشد و تکامل مغزی دارند - هیچگونه روند رشد مغزی در او مشاهده نشده بلکه تمام رشد و نمو او در دو قسمت بدنش جمع شد یکی دوماغ و دیگری زبان (آیکن من یک چیزی میگویم شما یک چیزی میشنوید اوه اوه اوه) درطول عمر وبلاگ نویسی او القاب در خور توجهی به او نسبت داده شده است که تماما بر گرفته از واقعیات رفتاری او میباشد القابی همچون : جیزجیزی- پنگوئن دیسکی - گمج - هاله خطر- خواهر دالتونها - قورباغه سبز و... از فعالیتهای این نوزاد زبان دراز می توان به عضویت دائمی در بین رهبران مخالف گروه بزرگمرد تاریخ مانی کبیر نام برد که هم اکنون این جنبش متلاشی شده و دیگر هیچ صوبتی واسه گفتن نآرن داش شیفهم شد ؟(آیکن چی داداش؟) ببخشید هیچگونه حرفی برای گفتن ندارند . از سوتی ها و فجایع رفتاری او هیچ نگوییم بهتر است زیرا که پستهای مستهجن و ضد اخلاقی او گواه بر همه چیز است . همچنان سالروز تولد این نوزاد به عنوان روز زبان درازهای کته کله نامگزاری شده و هر ساله در چنین روزی در وبلاگ ایشان مراسم شیرینی خوران برقرار است پس بشتابید که فرصت از دست نرود با این توصیف دیگر لازم به توضیح نیست که امروز روز تولد هاله جیزجیزی طنز نویس برتر بلاگفا است (کف مرتب! شله شله شله ! اون دس قشنگه کووووووووووو؟! آ ماشالله ) خارج از شوخی : هاله از جمله افراد نادریه که میشه به عنوان یه انسان با فرهنگ و با جنبه زمانه ازش یاد کرد به طوری که جز محدوده دوستان بسیار نزدیک من حساب میشه و من از معاشرت با این انسان شاد و با شعور خدارو شاکرم .
را با تاخیر تبریک می گوییم
برید احوال کسانی رو که با ما در افتادند رو براش تعریف کنید شاید درس عبرت گرفت و الا دودش تو چشو چال خودش میره و بس![]()
نوشته شده در چهارشنبه 1388/09/18ساعت
23:5 توسط مانی | |
من : واسه تولدت چی کادو گرفتی؟
نوشته شده در چهارشنبه 1388/09/11ساعت
17:52 توسط مانی | |
انقدر عصبانیم که دلم میخواد به زمین و زمان گیر بدم
نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/21ساعت
22:49 توسط مانی | |
نوشته شده در یکشنبه 1388/08/17ساعت
22:32 توسط مانی | |
